الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

397

أصول الفقه ( فارسى )

و لذا مىبينيم عموم مردم به ناپسندى اذيت حيوانات حكم مىكنند و اين حكم به خاطر رقت قلب و عاطفه‌اى است كه به‌طور غريزى وجود دارد . و نيز عموم مردم كسى را كه به ضعفاء و بيماران كمك مىكند و به رعايت حال ايتام و ديوانگان بلكه حيوانات توجه دارد ، ستايش مىكنند چرا كه اين ، مقتضاى رحمت و مهربانى است . و از سوئى عموم مردم كشف عورت و سخن ناسزا ( فحش ) را تقبيح مىكنند چرا كه مقتضاى شرم و حياء ، همين است . و عموم مردم كسى را كه از خانواده و عشيره و وطن و امت خودش دفاع مىكند ، مدح مىكنند چرا كه اين ، مقتضاى غيرت و مردانگى ( جوانمردى ) است و . . . امثال اين احكام همگانى در بين مردم موجود است . و امّا اين حسن و قبح ، حسن و قبح عقلى نيست ؛ بلكه به‌جاست عاطفى يا انفعالى ناميده شود و اين قضايا در نزد علماى منطق ، « انفعاليات » ناميده مىشوند . و لذا اين حسن و قبح در محل نزاع با اشاعره داخل نيست . و ما نمىگوئيم كه شرع در اين احكام بايستى از جمهور ( عموم مردم ) متابعت كند ، چرا كه شارع ( خداوند ) چنين انفعالاتى ندارد ، بلكه وجود آن‌ها در او محال است چون اين‌ها از صفات ممكن الوجود است . و آنچه كه ما قائل هستيم ، ملازمهء حكم شارع با حكم عقل به حسن و قبح در آراء محموده و تأديبات صلاحيه - بنا بر آنچه خواهد آمد - است . زيرا به اعتبار اينكه شارع از عقلاء است بلكه رئيس آنهاست و بلكه خالق عقل است ، لزوما بايستى برطبق حكم عقلاء - از آن حيث كه عقلاء هستند - حكم كند ولى واجب نيست برطبق حكم آن‌ها - از آن جهت كه عاطفى هستند - حكم كند . « 1 » و ما قائل نيستيم كه شارع در همهء احكام مردم ، از آنان متابعت مطلق دارد . ( سبب پنجم ) و يكى از اسباب ( حكم به حسن و قبح ) عادت بين مردم است مثل اينكه عادت دارند براى احترام كسى كه وارد مىشود - مثلا - از جا برمىخيزند و براى احترام مهمان ، به او غذا مىدهند و لذا به خاطر همين عادت‌ها ، به حسن قيام براى كسى كه وارد مىشود و حسن اطعام مهمان حكم مىكنند . و عادات عمومى بسيار و متنوع‌اند و گاهى يك عادت مخصوص اهالى يك شهر يا يك ناحيه يا يك امّت است و گاهى شامل همهء مردم در همهء اعصار يا در يك عصر خاص مىشود و به خاطر همين ، قضايايى كه برطبق عادت به آن‌ها حكم مىشود ، مختلفند و در نتيجه فقط در نزد

--> ( 1 ) - سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود اين است كه مگر خداوند رحمت و شفقت و ساير عواطف مثبت را - همانند عقل - دارا نيست ؟ و مگر خداوند همان گونه كه خالق عقل است ، خالق عواطف نيست ؟ پس چه فرقى بين عقل و عاطفه در خداوند وجود دارد ؟ پاسخ اين سؤال محتاج بحث‌هاى مفصل كلامى است ( غ ) .